برگزاری تجمع چهارمین سالگرد جنبش «زن، زندگی، آزادی» در لندن و سخنرانی آقای رحیم بندویی عضو شورای مرکزی حزب مردم بلوچستان/ عکس و ویدیو

در چھارمین سالگرد جنبش انقلابی “ژن، ژیان، آزادی” کہ با ھمکاری دو گروہ “زن، زندگی، آزادی” و “کارزار نہ بہ اعدام- لندن، در میدان ترافالگار لندن برگزار گردید، رحیم بندویی از حزب مردم بلوچستان بدین مناسبت پیامی را ارائہ داد کہ بدلیل نکات مھم مطرح شدہ در آن، مورد استقبال شرکت کنندگان قرار گرفت. او در این پیام تأکید بر ھمبستگی اپوزیسیون ضمن حفظ مواضع سیاسی احزاب، تضمین ھر کدام شان بر رعایت اصول جھانی حقوق بشر و کنوانسیونھا و پروتکُلھای الحاقی آن داشت۔
رحیم بندویی: ھمدردان، ھمدلان و حضار گرامی،
چهار سال از خیزشی میگذرد که با سه واژه ساده، اما عمیق و تاریخی، سیمای مبارزه در ایران را دگرگون کرد:
زن، زندگی، آزادی.
شعاری که با «زن»، نیمی از بشریت که قرنها قربانی فرهنگ و ساختارهای مردسالارانه بوده است آغاز میشود؛ .
به «زندگی»؛ یعنی حق زیستن با کرامت، امنیت، رفاه، هویت و امید، میرسد.
و با «آزادی» کامل میشود؛ زیرا نه برابری بدون آزادی ممکن است و نه زندگی بدون آزادی معنای انسانی خود را حفظ میکند.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که زنان ایران تنها قربانی تبعیض نیستند؛ آنان از پیشگامان تغییرند. مردان ایران نیز شانهبهشانه آنان ایستادند، زندانی شدند و جان باختند.
از کردستان، جایی که این فریاد برخاست، تا بلوچستان، که جمعههای اعتراضی آن بیش از یک سال شعله مقاومت را روشن نگاه داشت، و از تهران تا دیگر شهرهای ایران، این جنبش مرزهای جنسیتی، سیاسی و هویتی را درنوردید.
اما در اوج این همبستگی، ضعف دیرینه اپوزیسیون بار دیگر خود را نشان داد.
اختلاف سیاسی، که در هر جامعه دموکراتیک طبیعی است، در مواردی به تقابل و حذف دیگری تبدیل شد. به جای آنکه بپرسیم «چگونه با وجود تفاوتها در کنار یکدیگر مبارزه کنیم؟»، گاه بر سر اینکه چه کسی رهبر باشد و چه جریان و تفکری بر دیگران برتری داشته باشد، به نزاع پرداختیم.
و جمهوری اسلامی از همین پراکندگی سود برد. و ھمچنان میبرد۔
امروز باید از آن تجربه درس بگیریم.
اپوزیسیون ایران رنگارنگ است و باید رنگارنگ بماند.
جمهوریخواه، مشروطهخواه، فدرالیست، تمرکزگرا، چپ، راست، لیبرال، سوسیالدموکرات و نیروهای سیاسی متعلق به مردمان و هویتهای تاریخی گوناگون ایران، حق دارند مواضع سیاسی خود را حفظ کنند.
همبستگی به معنای یکسان اندیشیدن نیست.
ما به یک رهبر برای همه، یک حزب برای همه یا یک ایدئولوژی برای همه نیاز نداریم.
آنچه نیاز داریم، یک زمین مشترک است.
و این زمین مشترک میتواند اعلامیه جهانی حقوق بشر و مجموعه میثاقها، کنوانسیونها و اسناد بینالمللی حقوق بشر باشد.
یعنی همه ما، با هر اندیشه سیاسی، متعهد شویم که حق حیات، کرامت انسانی، برابری زن و مرد، آزادی بیان و اندیشه، آزادی مذهب و بیمذهبی، آزادی تشکل و تجمع، منع شکنجه و اعدام، رفع تبعیض و حق مشارکت آزاد مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود را محترم بشماریم.
اصل بسیار ساده است:
برای رسیدن به هدف سیاسی خود، حقوق دیگری را انکار نکنیم.
در چنین چارچوبی، «زن، زندگی، آزادی» دیگر تنها شعار یک خیزش نیست؛ میتواند بیان فشرده یک پیمان دموکراتیک باشد:
زن؛ یعنی برابری و نفی تبعیض.
زندگی؛ یعنی کرامت و حق زیستن در امنیت.
آزادی؛ یعنی حق انتخاب و تعیین سرنوشت.
امروز باید واژه دیگری را نیز در کنار این سه واژه قرار دهیم:
همبستگی.
زیرا ایران امروز در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار گرفته است.
جمهوری اسلامی توانست خیزش ۱۴۰۱ را با گلوله، زندان، شکنجه، اعدام و کور کردن معترضان از خیابان عقب براند؛ اما نتوانست دلایل آن خیزش را از میان ببرد.
بحران اقتصادی، فقر، تورم، ناامنی اجتماعی و سیاسی، اعتراض بازار و جامعه، بحرانهای منطقهای و جنگ، و سرکوب خونین اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نشان دادهاند که شکاف میان جامعه و حکومت عمیقتر شده است.
در چنین شرایطی، مسئولیت اپوزیسیون خارج از کشور چیست؟
وظیفه ما تعیین رهبر و قیم برای مردمان ایران نیست.
وظیفه ما تقویت صدای مردمان، حمایت از زندانیان و خانوادههای جانباختگان، مستندسازی جنایات، جلب حمایت جامعه جهانی، دفاع از جامعه مدنی و ایجاد همکاری میان نیروهای دموکراتیک است.
هیچ فرد، حزب، خاندان، قوم، ملیت یا ایدئولوژی مالک ایران نیست.
ایران متعلق به همه مردمان آن است.
و به مردمان داخل ایران نیز باید یک پیام روشن بدهیم:
جنبش «زن، زندگی، آزادی» شکست نخورده است.
جنبشی که نگاه یک جامعه را نسبت به زن، قدرت، آزادی و حق انتخاب تغییر داده باشد، حتی اگر با گلوله از خیابان عقب رانده شود، از ذهن و وجدان جامعه حذف نمیشود.
اما برای پیروزی، شجاعت مردم به تنهایی کافی نیست؛ ما به اعتماد، سازمانیافتگی و همبستگی نیز نیاز داریم.
بیاییم بر یک اصل ساده توافق کنیم:
وحدت در اصول حقوق بشری؛
تکثر در اندیشه سیاسی؛
و واگذاری انتخاب نهایی به رأی آزاد مردمان آگاه و مسئول.
ما لازم نیست امروز بر سر تمام جزئیات ایران فردا توافق کنیم.
اما باید امروز توافق کنیم که در ایران فردا، هیچ انسانی به دلیل جنسیت، زبان، ملیت، قومیت، مذهب، عقیده یا گرایش سیاسی خود شهروند درجه دوم نخواهد بود.
و هیچ نیرویی حق نخواهد داشت اراده خود را به نام اکثریت، تاریخ، مذهب یا قدرت بر دیگران تحمیل کند.
زن، زندگی، آزادی؛
حقوق بشر، برابری و همبستگی؛
برای همه مردمان ایران.
و شاید مهمترین پیام امروز ما همین باشد:
زمان رقابت برای تصاحب فردای ایران نیست؛
زمان همبستگی برای نجات امروز مردمان ایران است.