“مبارزه بلوچها برای بقاء و پایداری” شرحی کوتاه از زندگینامه آقای ناصر بلیده ای “دبیرکل حزب مردم بلوچستان”

من در روستایی در بلوچستان متولد شدم که از نظر من، شاید یکی از بهترین مکانها برای به دنیا آمدن بود. در خانوادهای گسترده و سرشار از محبت، در جامعهای کوچک و امن بزرگ شدم. سیاست همواره بخشی از زندگی خانوادگی ما بود و تاریخ و فرهنگ عامه، از جمله موضوعاتی بودند که هنگام صرف شام و در قالب داستانهای پیش از خواب درباره آنها گفتوگو میکردیم. خانواده ما خویشاوندانی در نقاط مختلف بلوچستان و در هر دو سوی مرزی داشت که به «خط گلدسمید» معروف است؛ خطی که بلوچستان را میان ایران، جایی که ما در آن زندگی میکردیم، و پاکستان تقسیم میکند.
برای من، مدرسه تجربهای غریب و دشوار بود. نمیتوانستم حرفهای معلم را بفهمم، زیرا درسها به زبان فارسی ارائه میشدند، نه بلوچی. مدتی از یادگیری این زبان ناآشنا خودداری میکردم و همین مسئله مدرسه رفتن را برایم بسیار دشوار ساخته بود؛ بهطوریکه تا کلاس سوم ابتدایی، نه توانایی خواندن درست داشتم و نه نوشتن. اما پس از مدتی، بهتدریج درسها را متوجه شدم و تا کلاس پنجم به یکی از دانشآموزان ممتاز مدرسه تبدیل شدم. این تجربه تأثیر عمیقی بر مسیر مبارزات بعدی من برای دفاع از حقوق زبان بلوچی گذاشت.
زمانی که در کلاس هفتم تحصیل میکردم، انقلاب ایران در جریان بود. گفتوگوهای مردم در روستا و شنیدن برنامههای بخش فارسی رادیو بیبیسی، علاقه مرا به سیاست و تحولات ایران و جهان برانگیخت. برخی از معلمان ما نیز فعالیت سیاسی داشتند و به همین دلیل، گفتوگوهای سیاسی را با دانشآموزان علاقهمند، گاهی بهصورت خصوصی و در مواردی حتی در کلاس درس، آغاز میکردند.
در آن دوران، ملت بلوچ پرسشهایی درباره آینده خود مطرح میکردند. در چنین فضایی، فعالان تحصیلکرده بلوچ، همراه با فعالانی از آن سوی مرز در پاکستان، سازماندهی تجمعات اعتراضی را با هدف مطالبه خودمختاری برای ملت بلوچ در ایران آغاز کردند. مردم روستاها و شهرهای اطراف، هر آخر هفته در نقاط مختلف گرد هم میآمدند و دست به اعتراض میزدند. ما دانشآموزان نیز تجمع اعتراضی مستقلی سازماندهی کردیم و خواستار برخورداری دانشآموزان بلوچ از مدارس مناسب و استاندارد شدیم. در جریان این اعتراضات، اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای بازداشت من، که سخنگوی دانشآموزان بودم، مراجعه کردند؛ اما همکلاسیهایم توانستند مانع بازداشت من شوند.
اعتراضات خود را در دوران دبیرستان در چابهار نیز ادامه دادم. در آن زمان، در حالی که تنها ۱۴ سال داشتم، به دلیل قرائت یک قطعنامه در جریان تجمعی علیه حکومت بازداشت شدم و به مدت دو هفته در بازداشت به سر بردم؛ هرچند خوشبختانه در این مدت مورد شکنجه فیزیکی قرار نگرفتم. تهدیدهای بعدی به بازداشت، پدرم را واداشت تا برای ادامه تحصیل مرا به خارج از کشور بفرستد. ابتدا به کراچی رفتم و پس از آن راهی بریتانیا شدم.
آزادی بلوچستان همواره برای من رؤیایی بوده است که ارزش مبارزه و فداکاری دارد. من از خانوادهای میآیم که نسلهای متوالی آن در دفاع از حاکمیت و هویت بلوچ و تلاش برای دستیابی به آزادی بلوچستان مشارکت داشتهاند. بزرگ شدن در میان روایتها و خاطرات چنین خانوادهای، تأثیری عمیق بر زندگی و مسیر فعالیتهای من گذاشت.
عمویم پیش از بازداشت، یادداشتها و خاطراتی نوشته بود که در آنها برنامههای خود را برای اعزام یک فعال جوان بلوچ به اروپا تشریح کرده بود. هدف او از این اقدام، راهاندازی فعالیتهای رسانهای و دادخواهانه برای دفاع از ملت بلوچ و مقابله با سرکوبی بود که بلوچها در ایران با آن روبهرو هستند. من احساس میکردم اگر روزی چنین فرصتی برایم فراهم شود، باید راه و چشماندازی را که او فرصت تکمیل آن را نیافته بود، ادامه دهم.
پس از همکاری با سازمان ملل متحد در پاکستان طی سالهای ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۷، به سوئد نقل مکان کردم و تحصیلاتم را از همان مقطعی که در ایران متوقف شده بود، از سر گرفتم. به دلیل تجربههای شخصی دوران کودکیام در مواجهه با موانع زبانی، علاقه ویژهای به زبانشناسی، حقوق زبانی و فرهنگ عامه پیدا کردم و در ادامه، برای تحصیل در رشته زبانشناسی در دانشگاه استکهلم پذیرفته شدم.
در مارس ۱۹۹۶، گروهی از فعالان با پیشینههای سیاسی متفاوت در استکهلم گرد هم آمدند تا زمینه شکلگیری یک جنبش سیاسی فراگیرتر را فراهم کنند. در همین راستا، نشریهای دورهای با عنوان «تران» منتشر کردیم؛ واژهای که در زبان بلوچی به معنای «گفتمان» است. این نشریه به بستری برای گفتوگوهای سیاسی و انتشار مقالههایی درباره موضوعات گوناگون تبدیل شد.
پس از هفت سال بحث، گفتوگو و فعالیت سیاسی، گروهی از ما به نتیجه مشترکی رسیدیم: برای دفاع از حقوق ملت بلوچ و پیگیری حق تعیین سرنوشت آنان در چارچوب نظامی فدرال و دموکراتیک، باید یک حزب سیاسی تأسیس کنیم. سرانجام، در سپتامبر ۲۰۰۳، در شهر استکهلم، حزب مردم بلوچستان (BPP) را با موفقیت بنیان گذاشتیم.
از آنجا که حزب مردم بلوچستان تشکیلاتی منسجم و سازمانیافته بود و از ارتباطات و حمایتهایی برخوردار بود، حکومت ایران بهسرعت فعالیتهای آن را زیر نظر گرفت. تنها دو ماه پس از تأسیس حزب، ایران گروهی از مأموران خود را برای جمعآوری اطلاعات درباره حزب مردم بلوچستان و بهویژه شخص من، به سوئد اعزام کرد. مقامهای سوئدی از این فعالیتها مطلع شدند و افراد دخیل در این اقدامات بازداشت شدند؛ اما این موضوع هیچ پیامد جدی برای حکومت ایران یا مأموران دخیل در آن به دنبال نداشت.
حکومت ایران در تشخیص افزایش نفوذ حزب مردم بلوچستان اشتباه نکرده بود. این حزب نقش مهمی در جبران کمبود آگاهی و شناخت جامعه بینالمللی نسبت به وضعیت ملت بلوچ ایفا کرده است. ما در نهادهای سیاسی اروپا و آمریکا و همچنین در سازمان ملل متحد، فعالیتهای گستردهای در زمینه دادخواهی و حمایتگری انجام دادیم که تمرکز ویژه آن بر نقض حقوق بشر در جوامع بلوچ در ایران بود.
در نتیجه تلاشهای حزب مردم بلوچستان، بلوچستان به عضویت سازمان ملتها و اقلیتهای فاقد نمایندگی (UNPO) درآمد؛ اقدامی که به برجستهتر شدن مطالبات و رنجهای ملت بلوچ در سطح بینالمللی کمک کرد. من چهار بار به ریاست این سازمان انتخاب شدم و در مجموع نزدیک به هشت سال این مسئولیت را بر عهده داشتم.
در تمام طول زندگیام، از یک روستای کوچک در بلوچستان تا حضور در عرصههای بینالمللی حمایتگری و دادخواهی، همواره یک اصل راهنمای مسیر من بوده است: هر انسانی شایسته کرامت، عدالت، آزادی و برخورداری از حق حفظ هویت خویش است. فعالیتهای من همواره با این امید پیش رفته است که روزی صدای ملت بلوچ و همه ملتهای تحت ستم، در جامعه بینالمللی بهطور کامل شنیده شود و مورد احترام قرار گیرد.
ناصر بلیدهای دبیرکل حزب مردم بلوچستان و عضو شورای کارشناسان مؤسسه اقلیتهای خاورمیانه (Middle East Minorities Institute) است.
منبع: